معذور - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
از من جدا مشو که توام نور دیده ایآرام جان و مونس قلب رمیده ایاز دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریده ایاز چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک در دلبری به غایت خوبی رسیده ایمَنعم نکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیده ایآن
تواضع - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
ز خاک آفریدت خداوند پاکپس ای بنده افتادگی کن چو خاکحریص و جهان سوز و سرکش مباشز خاک آفریدندت آتش مباشچو گردن کشید آتش هولناکبه بیچارگی تن بینداخت خاکچو آن سرفرازی نمود، این کمیاز آن دیو کردند، از این آدمی ***یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پ
رمان - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
دلم یک رمان می خواهد! اولش من و تو...باشیم وآخرش ما! " عادل دانتیسم "
انصاف - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
بیا منصف باشیم !معامله ای عاشقانهتو برایِ همیشه کنارم بمانو من تا به ابد به دورِ حضورت می گردم!تو برایِ همیشه بارانی بپوش من تا همیشه باران می شوم می بارم به لحظه هایتتو بغض کنمن اشک می شومتو بخندمن شوق می شومتو ببینمن از نگاهتمست می ش
راه اندیشه * - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
از کسی پرسیدم : - راه اندیشه کجاست ؟با تحیر پرسید : - از کدامین شهری ؟گفتم :- از شهر " ببینید و نپرسیدم " .گفت :- عافیت در این است که ندانی ره اندیشه کجاست !" محمد زهری "* عنوان شعر متعلق به شاعر است.
گس - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:46
تنهایی ،زمین حاصل خیزی ست که هر چه در آن بکاری بار می دهد ،اما طعم همه ی میوه هایش ؛طعم گس خاطره هاست!" رضا کاظمی  "
خواب پروانه - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 0:31
تن ت به دشت گل های وحشی می ماند :معطر و ناشناخته.بوسه امهرجا که می نشیندپروانه ای ازخواب می پرد !  " رضا کاظمی "
بالاپوش - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 0:31
عشق قصه ای بود که مادر بزرگشب های زمستان برایم می بافت :یکی از رو ، دو تا از زیر ...بالا پوشی که هیچ گاه گرمم نکرد!" رضا کاظمی "
بی کران - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 0:31
با تو محتاج به سخن گفتن نیستم تنها نگریستن به چشهایت کافی است. چشم هایی که دروازه اقیانوسی  آرام، عمیق و رازآلود اند. من ناخدایی هستم  که کشتی ام را به شوق کشف تو در آب افکنده ام. آوای اغواگر سیرنی را می شنوم که مرا می خواند{کشتی های درهم شکسته را می بینم} آه !که وسوسه غرق شدن در این اقیا
سگال : توکل - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 0:31
ابو علی رودباری گوید : عمروبن سنان را گفتم: مرا حکایت کن از سهل بن عبدالله.  گفت : سهل گفت : نشان توکل سه چیز است : آن که سوال نکند و چون پدیدار آید باز نزند و چون فراگیرد ذخیره نکند.سوال نکند : تکدی گیری نکندپدیدار آید : خواسته اش برآورده شدباز نزند : رد نکندفراگیرد : به دست آورد &qu
ایران باستان : رَبیهوین / رَپیتوین / رَپیثوین * - تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 5:25
به معنی نیمروز ( ظهر ) و سرور و نگهبان گرمای نیمروز است که زمانی مقدس در اسطوره های ایرانی است. آفرینش در این لحظه از زمان صورت می گیرد و بازسازی جهان نیز در این زمان خواهد بود.رپیتوین قرین و همکار لازم و سودبخشی برای ایزد تیشتَر** است. هر زمان که دیو زمستان به جهان هجوم می آورد رپیتوین در زیر زمین
چشم انتظار پرستو - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 7:46
دارد بهار می شودگل فروش های دوره گردبنفشه جار می زنند.کدام پرستوبذر تو را هدیه خواهد آورد؟" رضا کاظمی " 
جریره - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 7:46
جریره زنی بود مام فرودز بهر سیاوش دلش پر ز دودبر مادر آمد فرود جوانبدو گفت کای مام روشن رواناز ایران سپاه آمد و پیل و کوس ( پیل : فیل *** کوس : طبل بزرگ )به پیش سپه در سرافراز طوسجریره بدو گفت کای رزمسازبدین روز هرگز مبادت نیازبه ایران برادرت شاه نوستجهاندار و بیدار کیخسروستترا نیک داند به نام و گه
مردن ، گاهی همین زندگیست - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 7:50
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می دریدوقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفریدوقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشیدوقتی عشق طعم تو را با اشک هایم می چشیدمن عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلیچیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلییک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بودآن دم که چشمانش مرا از عمق چشمانم ر
به حال خود - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 2:48
میخواهم کسی به دنیا نیاید کسی نمیرد عروسی نباشد عزا نباشد عید نیاید و آدمها همنمیخواهم آدمها را ببینم آدمهای حراف گنده گوی خجل کننده رانمیخواهم بگویند لاغر شده ای مویت سفید شده پوستت روشن شدهنمیخواهم بپرسند کار میکنی شوهر نکردی درست چه شد چه خبرنمیخواهم بشنوم فلانی طلاق داده فلانی طلا خریده فلانی خو
تسلیم - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 8:13
این جا همه زخمی اند خودشان .به چشم هات بگوکمان بیندازند دیگر!" رضا کاظمی  "
قصه * - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 8:13
رفتم به کنار رود سر تا پا مسترودم به هزار قصه می برد ز دستچون قصه درد خویش با او گفتم لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست" فریدون مشیری "* عنوان  شعر متعلق به شاعر است.
ماه - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 8:13
تو ماه بودیو این را می شد از مردانی فهمیدکه وقت آمدن تتمیز کردن پنجره ها را بهانه می کردندو زنانی کهبه قهر از خانه می رفتند !!" رضا کاظمی "
انتخاب - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 8:13
تنها این دو ،تو را از جمله ی رنج ها می رهاند ؛اکنون برگزین!مرگ زودهنگام یا عشق طولانی؟" نیچه "
آغار ضحاک - تاریخ: 1395/11/29 ساعت: 15:53
چو ضحاک شد بر جهان شهریاربرو سالیان انجمن شد هزارسراسر زمانه بدو گشت بازبرآمد برین روزگار درازنهان گشت کردار فرزانگانپراگنده شد کام دیوانگانهنر خوار شد جادویی ارجمندنهان راستی آشکارا گزندشده بر بدی دست دیوان درازبه نیکی نرفتی سَخُن جز به رازدو پاکیزه از خانه ی جمشیدبرون آوریدند لرزان چو بیدکه جمشید ...