با تو
محتاج به سخن گفتن نیستم
تنها نگریستن به چشهایت کافی است.
چشم هایی که دروازه اقیانوسی
آرام، عمیق و رازآلود اند.
من ناخدایی هستم
که کشتی ام را به شوق کشف تو در آب افکنده ام.
آوای اغواگر سیرنی را می شنوم
که مرا می خواند
{کشتی های درهم شکسته را می بینم}
آه !که وسوسه غرق شدن در این اقیانوس
بس عظیم است
اما، این تو نیستی.
تو باید الهه تنهای دریا باشی.
ورای این اقیانوس
جایی بر ساحل ایستاده ای
و موج ها بوسه بر پاهایت برهنه ات می زنند.
با لبخندی بر لبانت که یادآور ابدیت است.
و به این اقیانوس عظیم
که انعکاس چشم هایت است
می نگری ...
" شیزو "
برچسب:
نویسنده: نوید حسینی