شب ، آنچنان 1 ، که می شد ستاره چید !
دستم به هر ستاره که می خواست می رسید !
نه از فرازبام ،
که از پای بوته ها
می شد ترا درآینه ی هر ستاره دید !
در بی کران دشت
در نیمه های شب
جز من که با خیال تو می گشتم
جز من که در کنار تو ، می سوختم غریب !
تنها ستاره بود که می سوخت.
تنها نسیم بود که می گشت .
" فریدون مشیری "
* عنوان شعر متعلق به شاعر است.
برچسب:
نویسنده: نوید حسینی