ای با من و پنهان شده - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:31
سفر چراوقتی تو نزدیک تری از منبه لبهایمدورتری از بوسه ایکه نمینشیندروی لبهایمدوستت میدارم انگارتعقیبم
سگال : عشق مجاز - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:09
دعوی عشق و عقل گفتارست معنی عقل و عشق کردارست عشق را بیخودی صفت باشد عشق را خون دل صِلت باشد هر کرا عشق چهره بنماید دل و جانش بجمله برباید کس نیاید به عشق بر پیروز عشق عَنقای مُغربست امروز عشق را کیست
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:09
تو را خواهم بوسید اگر این سرب ها و آتش ها بگذارند تو را خواهم بوسید اگر این دودها و خاکستر ها بگذارند تو را خواهم بوسید اگر این استخوان های سوخته ... اگر این گل های پژمرده .. اگر این غروب های سرد ... اگر این ... اگر این خاک ها را کنار بزنی تو را خواهم بوسید . " رضا کاظمی "
نیستی - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:09
همیشگی - تاریخ: 1397/3/9 ساعت: 12:05
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفتجان را خیال روی تو از دل به در نرفتاین آتش فراق ، که بر می رود به سراز دیگ سینه در عجبم کو به سر نرفت!آخر که دید روی تو، ای مشتری لقاکش در غم تو ناله به عیوق در نرفتدوشم چه دود دل که ازین سینه برنخاست؟و امشب چه اشک خون که ازی
ناجی - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 4:03
اگر قرار باشد میان همه آنچه پیش روست یکی را بردارم ، آن عشق است. تنها ناجی که مرگ را شکست می دهد حتی در آن لحظه های واپسین که خون ساده ترین و گم ترین نقطه خانه و شهر را پر کرده است. " محمد مرکبیان "
حکم : سنگین برو سنگین بیا - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 4:03
وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و گاه و بیگاه مزاحم مردم شود ، مثل " سنگین">سنگین برو سنگین بیا " را برایش می زنند .یک دختری بود بعد از آنکه شوهرش دادند و به خانه بخت رفت ، هر روز می رفت خانه پدر و مادرش . مادره هم برای این که دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد ، یک روز با کنایه ...
سگال : خاک - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 4:03
حق تعالی چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و و بهشت و دوزخ ، وسایط گوناگون درهر مقام برکار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید گفت : انی خالق بشراً من طین . خانه ی آب و گل آدم من می سازم . جمعی را مشتبه شد گفتند : خلق السماوات و الرض نه همه تو ساخته ای ؟ گفت اینجا اختصاصی دیگر هست که اگر آنها به ا...
نگو - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 20:26
نگو دوستت دارم انساناین واژه را می شنودواژهاز پوستشرد می شودبا نگاهیپایین می روداسب های قلبششیهه می کشندتندتر می دوندبر سینه اشمحکم ترسُم می کوبندنگو دوستت دارمانسان باور می کندافسار اسب وحشی رابه دستت می دهدبه تو تکیه می کنددر آغوشتاشک می ریزدیال هایش را می دهدتو شانه کنیانسان باور می کندو عشقدردنا...
در زلال شب * - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 20:26
شب ، آنچنان زلال ، که می شد ستاره چید ! دستم به هر ستاره که می خواست می رسید ! نه از فرازبام ، که از پای بوته ها می شد ترا درآینه ی هر ستاره دید ! در بی کران دشت در نیمه های شب جز من که با خیال تو می گشتم جز من که در کنار تو ، می سوختم غریب ! تنها ستاره بود که می سوخت. تنها نسیم بود که می گشت . " فر...
حیرتا - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفاوز هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیاشد راستی خیانت و شد زیرکی سفهشد دوستی عداوت و شد مردمی جفاگشته ست باشگونه همه رسمهای خلقزین عال
یعنی چه ! - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 0:09
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساخته ای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداخته ای یعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان و...
از زخم قلب " آبائی " * - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:28
دختران دشت !دختران انتظار! دختران امید تنگ در دشت بی کران ، و آرزوهای بی کران در خلق های تنگ ! دختران خیال آلاچیق نو در آلاچیق هایی که صد سال ! ـ از زره جامه تان اگر بشکوفید باد دیوانه یال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد . . . *** دختران رود گل آلود ! دختران هزار ستون شعله به طاق بلند دود! دختران ع...
هوای حوا - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:28
چهارشنبه 4 مرداد 1396
واقعیت - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 7:09
واقعیت نه پاهای رفته ی تو بود نه دل شکسته ی من واقعیت خستگی دل بود از تکرار دلتنگی های مدام از گفتنِ دوستت دارم های بی پاسخ از اینکه هرکه آمد و گفت خوب است ؟ لبخند زدم و گفتم خوب.. سلام دارد!! " عادل دانتیسم "
حکم : هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 21:35
می گویند : درویشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند : " هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی " . اتفاقا زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید . وقتی شعر را شنید گفت : من پدر این درویش را درمی آورم. زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فطیر شیرین پخت و کمی زهر هم
سگال : تواضع - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 21:35
فقیهی کهن جامه ای تنگدستدر ایوان قاضی به صف برنشست نگه کرد قاضی در او تیز تیز معرف گرفت آستینش که خیز ندانی که برتر مقام تو نیست فروتر نشین، یا برو، یا بایست نه هرکس سزاوار باشد به صدر کرامت به جاه است و منزل به قدر دگر ره چه حاجت به ببیند کست همین شرمساری عقوبت بست به عزت هر آن کو فروتر نشست به خو
حساب - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 17:34
جمعه 19 خرداد 1396
سگال : محبت - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 17:34
شبلی گوید : محبت را نام از آن محبت کردند که هر چه در دل بود جز محبوب همه محو کند. " رساله قشریه / عبدالکریم بن هوازن قشیری" ترجمه : ابوعلی حسن بن احمد عثمانی تصحیح : بدیع الزمان فروزانفر
ملال محبت * - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 17:34
گاهی گر از ملال محبت برانمت دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه صفا مژگان فشانمت که به دامن نشانمت سرو بلند من که به دادم نمی رسی دستم اگر رسد به خدا می رسانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من تن نیستی که جان دهم و